تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


شخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و  می گفت: " خدایا! همه کارهایت درست است، فقط نمی فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لایه بته های کوچک! " با خدا درد دل می کرد که ناگهان بادی وزید و گردویی روی صورتش افتادو از بینی اش خون آمد. او به خودش آمد و گفت: " خدایا کارت درست است " 

 


نظرات (۱۳)

  • ♦♦ حسین ♦♦
    يكشنبه ۳ مرداد ۹۵ , ۰۰:۱۴
    داستان کوتاه زیبایی بود
  • ( ک) شباهنگ
    يكشنبه ۳ مرداد ۹۵ , ۰۰:۵۷
    بله واقعا خدا کارش درسته 
    از صفات او هرچه گویی کم گویی..
    ولی در ذات او حتی تفکر هم نمی‌توان کرد 
  • reza majdi
    يكشنبه ۳ مرداد ۹۵ , ۰۴:۲۰
    عالی بود ...
    باید بیشتر دقت کنیم ... هیچ کاری بی حکمت نیست ...
    تشکر
  • negar ღ
    يكشنبه ۳ مرداد ۹۵ , ۱۱:۰۷
    خیلی چیزا هس که ما درکشون نمیکنیم
  • yasi adkd
    يكشنبه ۳ مرداد ۹۵ , ۱۱:۱۷
    عالی بود :)
  • مینا سیدیان
    يكشنبه ۳ مرداد ۹۵ , ۱۱:۳۶
    زیبا و سنجیده بود . البته وجود شکل و اندازه خیلی چیزها و جایی که پروش می یابند به اقتضای روش بقای آنها است و نه لزوما رابطه آنها با دیگران . در هر صورت مطابق همیشه زیبا بود .
    بهروز و تندرست باشید
  • علی یاد
    يكشنبه ۳ مرداد ۹۵ , ۱۲:۲۷
    هه
    جالب بود :-)
  • ...arefe ...
    يكشنبه ۳ مرداد ۹۵ , ۱۳:۰۷
    خخخ
    عالی بود :)
  • MASOOM .N
    يكشنبه ۳ مرداد ۹۵ , ۱۷:۰۹
    :)
    جالب!.... :)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مهربان ترین ! هوایم را داشته باش؛ حتی زمانی که تو را فراموش می کنم.


نویسندگان