تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


همه لرزش دست و دلم
از آن بود

که عشق پناهی گردد

پروازی نه، گریز گاهی گردد
آی عشق آی عشق
چهره آبی‌ات پیدا نیست.

و خنکای مرهمی بر شعله زخمی
نه شور شعله بر سرمای درون
آی عشق آی عشق
چهره ی سرخت پیدا نیست.


غبار تیره تسکینی بر حضور ِ وهن
و دنج ِ رهایی بر گریز ِ حضور،
سیاهی بر آرامش آبی
و سبزه ی برگچه بر ارغوان
آی عشق آی عشق
رنگ آشنایت پیدا نیست.


نظرات (۹)

  • abolfazl ::
    يكشنبه ۱۵ فروردين ۹۵ , ۲۳:۲۲
    ++++
  • AMIR ZAEFI
    يكشنبه ۱۵ فروردين ۹۵ , ۲۳:۳۷
    (: عشق پناهی دارد با وسعــــــــــــــــت مرگ
  • ف. ش.
    دوشنبه ۱۶ فروردين ۹۵ , ۱۸:۰۶
    عالی (:
  • ツ η!li
    دوشنبه ۱۶ فروردين ۹۵ , ۲۰:۲۸
    لایک
  • (ک) (شباهنگ)
    دوشنبه ۱۶ فروردين ۹۵ , ۲۱:۳۶
    درود بانو ..حوشا و درود بر شما..
    که چنین زیبا وصف میکنید..
    همهء لرزش دست و دلم...

    پیِ زلفش نمیرفت دل اگر میدید که آن طره
    به یمنِ نقش پر پیچش چه بازی با صبا میکرد..

     این بداهه ای بود تقدیم به پست زیبای شما..
     امیدوارم بتوانم از این غزلی زیبا بنویسم..
    • author avatar
      جنگل سفید
      ۱۶ فروردين ۹۵، ۲۲:۲۳
      :)
      البته آفرین و درود بر وصف  زیبای احمد شاملو...
      این شعرش را بسیار دوست دارم...
      بداهه تان بسیار زیباست ...
      من طبع شعری ندارم...
      اما مطالعه بعضی اشعار لطیف را دوست دارم...
      شعرهایتان عالی هستند...
      با سپاس فراوان از شما.

  • یک دلقک
    دوشنبه ۱۶ فروردين ۹۵ , ۲۱:۴۷
    خوندم زیبا بود :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی