تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است

من به ملکه مرگ حمله می کنم تا او را در آغوش بگیرم و او از من فرار می کند.بالاترین لذت، لذت مرگ و قربانی شدن برای خداست.

این عبارات زیبا کلام مردی است که یک روز در این سرزمین با خلوص قدم  زد...

با خلوص زندگی کرد...

با خلوص به آسمان رفت...

به نظر شما از کدام اسطوره می گویم؟؟؟

اسطوره ای که حتی می دانست روحش در کدام روز به سوی آسمان پرواز می کند...

امروز کتابی درباره یک مرد مطالعه کردم...

حال خوبی دارم این مرد حتی داستان زندگیش حال انسان را خوب می کند...

«داستان یک نسیم که از آسمان روح آمد و از  کلمه عشق گفت و رفت به سوی بی نهایت»

توصیه من به

آقایانی که این پست را می بینند؛ حتماً زندگی این مرد را مطالعه کنید.

این مرد یک عاشق حقیقی است.


جنگل سفید ۹۵-۳-۱۸ ۱۰ ۷ ۳۶۴

جنگل سفید ۹۵-۳-۱۸ ۱۰ ۷ ۳۶۴


همه لرزش دست و دلم
از آن بود

که عشق پناهی گردد

پروازی نه، گریز گاهی گردد
آی عشق آی عشق
چهره آبی‌ات پیدا نیست.

و خنکای مرهمی بر شعله زخمی
نه شور شعله بر سرمای درون
آی عشق آی عشق
چهره ی سرخت پیدا نیست.


غبار تیره تسکینی بر حضور ِ وهن
و دنج ِ رهایی بر گریز ِ حضور،
سیاهی بر آرامش آبی
و سبزه ی برگچه بر ارغوان
آی عشق آی عشق
رنگ آشنایت پیدا نیست.


جنگل سفید ۹۵-۱-۱۶ ۹ ۱۰ ۲۱۷

جنگل سفید ۹۵-۱-۱۶ ۹ ۱۰ ۲۱۷


عشق


عشق چون در سینه ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد

این دگر من نیستم، من نیستم

حیف از آن عمری که با من زیستم


جنگل سفید ۹۵-۱-۱۶ ۱۲ ۹ ۲۱۱

جنگل سفید ۹۵-۱-۱۶ ۱۲ ۹ ۲۱۱